Daisypath Anniversary tickers دنیایی به رنگ یاسی

دنیایی به رنگ یاسی

زندگی یعنی زنده و پاک زیستن و لمس حقایق بی نظیر هستی و بهترین استفاده از این هدیه ملکوتی وشکرگزاری

درباره من
یاس بنفش
در طول زندگی ام معنویت و اتصال با خدا و درک حقایق هستی برایم از همه چیز مهم تر است و همیشه عاشقانه به دنبال آموختن در راستای علوم معنوی هستم. ------------------------------------------- برنده لوح تقدیر و هدیه پرشین بلاگ رتبه 2 پرترافیک ترین وبلاگ سال 90 پرشین بلاگ سومین دوره جشنواره وبلاگهای بانوان ------------------------------------------- برنده لوح تقدیر و رتبه 17 رای گیری وبلاگ های برتر بانوان سال 90
نویسندگان
برگه ها
نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩٥/۳/۸

سلام دوستان عزیزم . 

وبلاگم منتقل میشه به اینستاگرام.

چون اینجا خیلی کم فرصت میکنم بنویسم و عکس بذارم . 

 

به نظرم خیلی جذاب تر و قابل دسترس تر از وبلاگ هست.

 

خصوصا که رخوت وبلاگی ما را فرا گرفته است .خیلی خوشحال میشم که در اینستاگرام همراهتون باشم. امروز 95/3/7 ساختمش.

 

البته قبلا یک آدرس اینستا ساخته بودم دو سال پیش .ولی نتونستم دوباره فعالش کنم.

 

آدرس اینستاگرامم: 

 

http://instagram.com/banafshyas

 


نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩۳/۳/۳

اگر خنده را فلج کنی - گریه را نیز فلج کرده ای

تنها کسی که می تواند خوب بخندد می تواند خوب بگرید.

و اگر بتوانی خوب بخندی و خوب گریه کنی زنده ای پ

( و گرنه مردی*) 

 


نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩۳/۱/۳۱


We are Light Beings, Albert Einstein proved it with E=MC2.

(Everything = Energy = Light Manifesting as Reality w/ Density = We are Light!)

 

ما موجودات نورانی هستیم 

که این موضوع را انیشتن ثابت کرده است با فرمول E=MC2

همه چیز در جهان = انرژی = تجلی نور  به عنوان واقعیت / جرم  و تراکم = ما نور هستیم.

از سایت http://thespiritscience.net/

 

مثال این موضوع را میتونم مثلا مثل تراکم بخار آب و تبدیل آن به ابر وقتی سرد می شود  و تبدیل آن به باران بزنیم. 

ما هم موجوداتی هستیم تراکم یافته از نور/ نور متراکم شده که فرکانس آن پایین آمده باشد.


نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩٢/۱٢/٢٩

با تشکر وافر از آقای میثمک 

در نظرسنجی برترین وبلاگ های سال 92

جز لیست بهترین وبلاگهای منتخب شما در سال 92  قرار گرفتم.

هرچند دیر اطلاع پیدا کردم و  نتونستم اطلاع رسانی کنم. ولی از همه شما و از آقای میثمک کمال تشکر را دارم. 

http://meysamak.blogsky.com/


نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩٢/۱٢/٢۸

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ درمی آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های شادمان  بر می گردند و دراین رویش سبز سالی پر از فراوانی مال و ثروت و وفور نعمت و برکت را برای شما آرزو می کنم و امیدوارم خداوند متعال  شما را با حقایق هستی آشنا کند و طعم شیرین درک مستقیم و شناخت بی واسطه را به شما بچشاند.

یاس بنفش

Dance-life.persianblog.ir


نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩٢/۱٢/٦

دیشب پرواز مامان تپل ساعت 1 شب نشست - 

ما بعد از دو سال که مادر تپل خان نبود رفتیم دنبالش فرودگاه 

خیلی حس خوبی بود.

بعد که رفتیم خونش همونجا سوغاتی هامون را داد. نزدیک 75 درصد وسایلش سوغاتی ما بود- که ما همون شبونه بردیم که کسی نبینه چون اونوقت ممکن بود دلشون بخواد.

از انواع شکلات و لباس و کفش - تا لوازم آرایش - همه هم برند

یعنی انقدر ذوق زده شدم دیشب که تا الان هنوز ذوق دارم

تقریبا توی این دوسال هرجا که رفته بوده برای من و تپل خرید کرده بود- میگفت خیلی سخت بود بین امریکا و کانادا هی مجبور بوده این بارها را با خودش ببره بیاره - چون قرار نبود دو سال بمونه.

 


نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩٢/۱۱/٦

دیشب به پیشنهاد و دعوت دوستان سینمایی و هنری تپل به یک تئاتر دعوت شده بودیم.

خیلی خوشحال بودم که داشتیم به سمت تالار حافظ که روبروی تالار وحدت است می رفتیم. چون دیدن این مسیرها مثل خیابون ولیعصر و دیدن جاهای نوستالژیک برام لذت بخشه. کلا هر دفعه میرم اون طرف یاد بچگی هام که با مامانم زیاد اون سمت ها می رفتیم و یاد دوران نامزدی که همش تئاتر می رفتیم میفتم.

تئاتر هملت بود به سبک مدرن -  بیشتر کسایی که امده بودند دعوت شده بودند . تقریبا از روی تیپ مردها میشد حدس زد هر کسی چه کاره است- مردها با پالتوهای بلند و موهای بلند و گاها ریش بلند . عینک ولی خانومها هم که همه یک شکل شدند چه هنری چه غیر هنری دامن چهارخونه و پالتو و بوت.

 امیرحسین رستمی و خانم اش هم به عنوان مهمان دعوت شده بودند. 

قبلش چون مستقیم از دفتر رفته بودیم یک شام مبسوط زدیم. یک رستوران جدید افتتاح شده بود که خیلی تمیز بود همان حوالی - اکبرجوجه و بختیاری . من به خاطر رب انار عاشق اکبر جوجه ام. برنجش قالبی بود.

خیلی از برنج قالبی که ته اش زعفرونی باشه خوشم میاد اینجا دومین باری بود اینطوری برنج میدیدم. تپل که بدغذاست خیلی خیلی راضی بود. میگفت کمتر از پ*دیده نیست.

تئاتر بالاجبار دو سانس اجرا شد- ( درحالی که توی برنامه اصلی فقط یک سانس داشت ) 

چون داورها وقتی رسیده بودند که تئاتر سانس اول شروع شده بود. 

و خیلی ها هم نتونستند داخل بروند چون سر ساعت تئاتر شروع شد و خیلی ها پشت در ماندند.که سانس دوم رفتیم. 

حتی سانس دوم هم شلوغ شد چون یک سری روی زمین نشستند.

البته این سبک تئاتر عامه پسند نیست ، خیلی خاص بود.

و بیشتر کسایی که اومده بود دانشجوهای تئاتر و هنرمندان بودند. 

این سبک تئاتر را من خیلی می پسندم. یک حس خیلی عجیبی داشت.

چون به صحنه خیلی نزدیک بودیم. 

 خیلی پسندیدیم . هم من هم تپل . نسبت به تئاترهای کلاسیک قبلی.  یکی از صحنه هایی که باعث شد همگی بخندند صحنه ای بود که کلادیوس دست پلونیوس که کشته شده بود را گرفته بود و در صحنه راه میبرد و فریاد میزد چه کسی پولونیوس را کشته؟ نمیدانم قیافه پولونیوس بود یا زیادی جدی بودن قضیه که در تئاتر به این جدی همه خندشون گرفت بود.  

 

 *****

از اینکه ایران زندگی میکنم خوشحالم. 

*****

جمعه یک عروسی دعوت شدیم بسیار همایونی و جمعی از فامیل تپل خان را دیدیم.

که در کمال تعجب من یکی از آنها که نزدیک 90 کیلو بود لاغر و اندازه نخ شده بود.

عروسی خیلی همایونی بود و گویا پدرعروس خیلی ثروتمند بوده و یک خانه به دخترش هدیه داده بود . و یک ویلا در شمال - و کلی چیزهای دیگر.

مراسم دیدن جهاز هم داشتند قبل از رفتن به باغ

ما که خیلی تعجب کردیم به این زودی جهاز را نشان میدادند. و من و تپل نرفتیم ببینیم نشستیم در ماشین .

هرکسی می رفت خیلی شوک میشد.  منم گفتم کاش می رفتیم . 

این رسم را اصلا دوست ندارم. زشت میدونم بروی و حریم خصوصی یک زوج را با دقت نگاه کنی - و از آن طرف هم پز دادن را دوست ندارم. چون اینطور که پیدا بود یک جور نمایش ویژه بود که همه شوک میشدند و بیرون می آمدند. 

پدر عروس به داماد گفته بود نمیخواهد کار کند چون نیازی به پول او نیست و بهتر است ادامه تحصیل بدهد. 

خلاصه عروسی جالبی بود و به ما خیلی خوش گذشت. مخصوصا که چند ماهی میشه عروسی نرفته بودیم. یعنی از مهر که یک نامزدی مفصل رفته بودیم.

 


نویسنده: یاس بنفش
تاریخ: ۱۳٩٢/۱۱/۳

وقتی میگوییم پشت قانون جذب یک هدایت الهی و عدالت وجود دارد . 

بعضی از زندگی سیر و نا امید می شوند .

چرا؟

 این که خیلی خوب است.

مثلا شما خانه 90 متری دوست داری و تجسم میکنی . عدالت و رحمانیت خدا به تو 120 متری میدهد . این یعنی دست خدا 

یا شما دوست داری با شخصی ازدواج کنی و آن را سعی میکنی با مثبت اندیشی جذب کنی ولی خداوند جلوی این ازدواج را می گیرد. ناگهان خواستگاری از یک جای عجیب پیدا میشود و بعد هم رابطه شما به هم میخورد . خواستگار هم می رود.

دو سال بعد ناگهان شخص ایده آل را می بینی و متوجه می شوی با مثبت اندیشی خود به جایگاهی که باید رسیدی ولی نه از آن روش که خودت اصرار داشتی و نه آن آدم که ظاهرا فکر میکردی همان است که باید باشد. بلکه انتخاب الهی.

 

شما مثبت باشید. 

مثبت فکر کنید.

اندیشه های خیلی خوب و طلایی داشته باشید.

اما وابسته به نتیجه خیالی خود نباشید.

نتیجه را به خدا بسپارید.

 


برچسب ها
     
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS