بخشش و رهایی و دیگر هیچ

 

توی زندگی من و تپل همیشه تعداد افرادی که حضور داشتند خیلی زیاد بوده - هم بخاطر شخصیت برونگرای خودمون هم به خاطر نوع کار و شغلمون که خود به خود منجر به ارتباط با صدها نفر شده  - هم بخاطر حضور خودمون در جاهای مختلف و مهمانی ها و مناسبتها و ... - کسی که ارتباطات زیادی داشته باشه خود به خود توی روابطش شادی وغم بیشتری از ان کسی داره که رابطه اش در حد محدوده  و زیاد توی معرکه نیست - و این ربطی به انتخاب نداره - خیلی از ارتباط ها و آدمها خواه نا خواه توی زندگی ما میان - و به قول معروف حلقه های طلایی زنجیره خیر و صلاح ما هستند -حتی با اشتباهاتشون - 

 

که این ارتباطات به دسته های زیر میتونه تقسیم کنم :

- دوستان بسیار صمیمی که ارتباط عاطفی و ماندگار هستند با کسانی که ما را خوب میشناسند نیازی به توضیح نیست نیازی به دفاع نیست خوب میشناسیم همدیگر را  - اینها میتونن علاوه بر دوستان شامل  خواهر و پدر و مادر و همسر مان هم باشند : بهترین دوستان - دوستانی با اصالت و حقیقی - کسانی که دوستت دارند و همیشه دلسوزت هستند. : 

 

 

 

 

- رابطه های نیمه صمیمی فقط در حد مهمانی رفتم و همسفر شدن - که به آن رابطه های همبازی میگویم - یعنی آنها فقط همبازی هستند دوست نمیشود به آنها گفت . ادمهای دوران خوشی -   این گروه هرگز موقع گرفتاری ها پیدایشان نمیشود-  و چون همبازی هستند انتظاری هم ازآنها نیست - 

 

 

تعدادی رابطه با دوست نما - که یا غیر همجنس هستند و از تیپ و فرهنگ متفاوت و فقط در دوره کوتاهی ممکنه یک صمیمیت خیلی مقطعی بر حسب منافع ایجاد بشه - اغلب بخاطر دوستی ظاهری شون و عدم اصالت رابطه  و دوام نیاوردن تظاهر یا رقابت منفی خود به خود رابطه کوتاه زیر 6 ماه است - و خود به خود حذف میشن و زیاد هم مهم نیست .  آدم زیاد ناراحت نمیشود چون از اول هم چنان ارتباط عاطفی از قلبش دریافت نکرده بوده - ( حتی اگه خیلی طرف خوب نقش اش را بازی کند باز هم آنچه انرژی و قلب آدم میگه کاملا مشخصه ) 

 

رابطه های فامیلی - که الحمدلله عالی بوده همیشه

 

تعدادی رابطه کاری و شغلی معمولی و گذرا - و گاهی ماندگار بدون هیچگونه بار عاطفی - صرفا یک رابطه -

 

 

تعدادی رابطه عاطفی - کاری ( رابطه هایی که ما بیشترین اصطکاک را توی آن داشتیم ) چون بیشترین ارتباط را با این افراد داشتیم که هم ارتباط کاری داشتیم هم به نوعی ارتباط عاطفی -قلبی 

 

 

بخشش کار خوب مفیدیه 

مخصوصا که آدم را راحت میکنه 

من خیلی وقته که خیلی ها را بخشیدم. چه خوشم میومد چه خوشم نمیومد.

عجیب ترین چیزی که امروز دیدم. دیدن پسری بود که سال 90 با او درگیر شدیم. و کارمان به دادگاه هم کشید- بارها توی دلم او را توبیخ و سرزنش کردم. 

و بارها وقتی یاد کارهای خوبش می افتادم کاملا از بار منفی اختلال ایجاد شده کاسته میشده . کاملا رها میشدم.

توصیه پدرم بود که هر وقت خواستی کسی را ببخشی یاد کارهای خوبش بیفت .  گاهی یاد آن عطر ارزشمند و متفاوت یاسی رنگ که از اروپا برایم آورده میفتادم که از پنجره طبقه سوم پرت کردم بیرون و خورد به درب یک ماشین و شکست - ( خیلی خندم میگیره یادم میفته  ) گاهی یاد رقص ها و وقتهایی که مثل بچه ده ساله میشد توی مهمونی ها - گاهی یاد آن شب که در خانه ما بالای میز رفته بود و طنز پردازی میکرد - گاهی یاد دلسوزی هایش و نگرانی هایش مثل یک برادر واقعی 

 

البته من بارها توی دلم او را بخشیده بودم - و ذهنی  خواسته بودم بخشوده هم بشم.

چون ما شخصا نیاز به بخشیده شدن داریم بخاطر خطاهای غیرعمدی که ازش خبر نداریم و گاهی بعد از چند سال متوجه میشیم که ما هم خطاهایی داشتیم - ریز خطاها - که بستگی به درجه و مرتبه هر آدمی ممکنه یک ریز خطا توی زندگی آن آدم تاثیر داشته باشه که توی زندگی کسی دیگه نداشته باشه چون باید درس مهم تری بگیره-بعضی درسها آسون فهمیده نمیشه - خیلی سخت فهمیده میشه .مثل درسهای سال های بالاتر دانشگاه 

 

خلاصه اینها را گفتم که بگم امروز توی یک پروژه ای این آقا را دیدیم و تپل و او با هم روبوسی کردند و من و او هم با هم روبرو شدیم و بعد از اونهمه جنگ سرد و غیر مستقیم  تقریبا بعد از دو سال و 9 ماه آشتی کردیم. موهایش کم و بیش سفید شده بود -تغییر کرده بود -

در آن پروژه سه چهار نفر دیگر را هم دیدم بعضی ها رسما پیر شده بودند در جوانی - آدمهایی که ادعای شاخ بودن و سر بودن داشتند -

بعضی ها تکان نخورده بودند.  

الان حس میکنم سبک بال تر هستم - هرچند چنان غافلگیر شدم که میخواستم برای اینکه با او روبرو نشم برم توی آجرهای دیوار- ولی خوب قسمت بود که هر سه رها شویم. حتی از داشتن یک گرم حتی یک گرم دلخوری - ( چون دیگر خیلی وقت بود که دلخوری من از او یک دهم  گرم هم نبود )

 

رهایی -  همین و بس 

 

 این جمله را نمیدونم از کجا ولی خیلی مفید یافتم : 

آنانی که بیش از همه تو را ناراحت و رنجیده می کنند ، کسانی هستند که کمبود یا نیازی را در وجودت تداعی می کنند.

 

/ 13 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرناز

خب ياسي جون اون آقا هم با شما خوب برخورد كرده يعني هم شما هم اون چيزي به دلتون نمونده اين خيلي مسئله مهميه منم از يه نفر شديدا دلخورم هر روز هم يه چيزي به اين دلخوري ها اضافه ميكنيم من و اون آدم واقعا ديگه كلافه شدم نميدونم چي كار كنم. اگر هم من بخوام دست بردارم اون دست برنميداره

بانو

من جدیدا تصمیم گرفتم برای کسایی که دوستشون ندارم یا دوستم ندارن یا در حقم بدی کردن دعا کنم اولش خیلی سخت بود چون دوست نداشتم خوشحالیشونو ببینم اما کم کم ساده شد برام. الان به راحتی می تونم بگم خدایا همه دوستا و دشمنامو به آرزوهاشون برسون و خوشبختشون کن. البته فعلا تو این مرحله ام و فعلا خیلی موفق نبودم بجز چند مورد. ذره ذره حل میشه. رهایی حس خیییییلی لذت بخشیه. خوشحالم برات یاسی جانم.

مونیکا

حق باتوئه. کینه توزی آدم رو بیچاره میکنه. من تموم آدمهایی رو که تو گذشته ناراحتم کرده بودن بخشیدم چون حداقل یه خاطره خوب ازشون داشتم ولی در مورد خانواده همسرم هیچوقت نتونستم. الان سه ساله هر چی فکر میکنم هیچ حرف یا خاطره و حرکت خوبی ازشون به خاطر نمیارم و روز به روز با ینکه نمی بینمشون نفرتم بیشتر میشه چون اونها آگاهانه و از قصد من رو آزار میدادن و با زرنگی میخواستن من رو مقصر جلوه بدن و من سیاست اونها رو نداشتم.میدونم این نفرت بیشتر از اینکه واسه اونها مشکلی ایجاد زندگی خودم رو تلخ کرده چون اونها به آرزوشون رسیدن و پای من رو از خونه شون بریدن ولی من تو خواب و بیداری تو فکر بدیهایی هستم که به من کردن و هر کاری میکنم از دست این افکار راحت نمی شم. اونها از من یه آدم بدبین و بداندیش و بدخواه ساختن.

فاطمه.پ

سلام علیکم[قلب][ماچ] خوبی خوشی؟روبراهی؟ازبخشش نوشتی وبفکرافتادم که قبل عید دوباره تمرینای بخشایش رو شروع کنم[متفکر] مثه همیشه ازت انرژی گرفتم[ماچ] امبدوارم هرچی که خیروخوشیه سرراحت سبزبشه مدام وسلامت باشی وتندرست وشاد[قلب]

محمد

من اصلا دنبال دوست و رفیق نیستم هر کسی که به من نزدیک بشه منم به او نزدیک خواهم شد . اگر خطایی کند فراموش می کنم و اونقدر سعه صدر دارم که صبر و حوصله ام لبریز نشه . اما اگر ببینم که اخلاق و رفتارش رو تغییر نداد چنان باهاش قهر می کنم که دیگر به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی حاضر به آشتی نیستم . چند نفر ازآشنایان که باهاشون قهر بودم متاسفانه فوت شدند اما من هرگز پشیمان نیستم که چرا با آنها آشتی نکردم ..... نمیدونم چرا این اخلاق رو دارم ؟فقط یادم هست ده سال قبل با یکی از همکارام چند روزی بود که قهر بودم یک روز قبل از فوتشون باهاشون آشتی کردم و روز بعد خبر کشته شدنشون رو شنیدم . ... روحش شاد

نگین

یاسی جونم این جمله از وین دایر هست

دختر کرد

منطور جمله آخر رو نفهمیدم.میشه یه مثال بزنی؟مرسی

منا

با تشکر از وبلاگ خوب شما http://vcsanat.org/Home/%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B2/lang/Fa.aspx

somy

[قلب]فقط میتونم بگم بازم لایک داشتی[تایید]

نرگس

با سلام.دختر کرد عزیز اگه راجع به نیمه تاریک وجود سرچ کنی معنی جمله آخر رو درک میکنی[گل]