جلسه رویکردها نسبت به چشم زخم

خیلی ها به ما میگویند زیادی توی چشم هستید. 

من هم اغلب فکر میکنم مثل گداها که پولهاشون رو توی خشتک یا لای آجرهای دیوار میگذراند و هیچی نمیخرند و هر روز کاسه به دست می روند به خیابان باید زندگی کنیم؟

کسانی که حتی با ما معاشرت ندارند دورادور از چند و چون زندگی ما خبر دارند. 

آیا باید با همه قطع رابطه کنیم؟

به نظرم مسخره است که آدم همش حواسش باشد چشم نخورد.

یک کسایی از فامیل های دور مرا میشناسند و توی مهمونی ها سوالهایی عجیب و غریب مبنی بر کار و جزئیات میپرسند آدم نمیداند اولا ازکجا اطلاعات اولیه را آورده که پیگیری میکند دوما باید دروغ گفت تا مبادا چشم بخورد.

چطور باید زندگی کرد آیا ؟ جدیدا مدام ما را دعوامیکنند که مبادا کسی از داده ها و نداده های شما بفهمد ..مبادا کسی ببیند .چشم میخورید. آنهم سر چیزهای کوچک و مسخره ..که همه دارند.

 

 

من هم به خود میگویم بگذار ببینیم این بازی خنده دار چگونه میشود.

به یکی از اقوام گفتم آیا انتظار دارید لباس وصله دار بپوشیم تا مثلا فلانی آه نکشد. وقتی کسی که با ما معاشرت ندارد . و اصلا ما او را نمی شناسیم . بی خود میکند چشم بزند که ما را برحذر میدارید  که مبادا کسی بداند یا نداند.

این قضیه چشم زخم و توی چشم بودن بدجوری به نظرم خنده دار است. و اساسا همان کاری را میکنم که راحت هستم. و اهمیت نمیدهم که کسی ببیند نبیند . و یک وقت ریا شود نشود. خسته شدم از شنیدن این حرف از هر کسی. مخصوصا که همه اطرافیان ما خودشان همه کار میکنند . ولی به محض اینکه ما چیز جدید میخریم سریعا موضع میگیرند که کسی نبیند. کسی نداند..کسی نگوید...ولی خودشان خیلی راحت زندگی میکنند.

/ 1 نظر / 25 بازدید
محمد حامد

موافقم با شما. در ضمن وبلاگ قشنگی دارین.